به کجا چنین شتابان؟
به بهانه برگزاری همایش ملی مطالعات ترجمه در ایران (بیرجند، 23-24 اردیبهشت 1389)
همایشهای علمی بهانه ای است برای گرد هم آمدن محققان هر رشته و عرضه آخرین تحقیقات. محققان حاصل تحقیقات خود را به اطلاع دیگران می رسانند و انتظار دارند دیگران به دیده انتقاد به آنها نگاه کنند و ضمن ارائه تجربیات مشترک، آنها را در ادامه تحقیقات یاری کنند. در بسیاری از همایشها، زمینه همکاریهای بیشتر بین محققان نیز فراهم می شود. شرکت در همایشها نشانه فعال بودن شخص محقق است و بدیهی است امتیازهایی را برای شخص به همراه داشته باشد. اما اخذ امتیاز نباید تنها هدف حضور در یک همایش باشد. فعال بودن یک محقق را نه از روی امتیازهای اداری که از میزان فعال بودن حقیقی وی می توان فهمید؛ یعنی اینکه حاصل تحقیقات وی را باید در نشریات معتبر آن رشته سراغ گرفت.
همایش بیرجند بهانه ای شد تا از نگاه محققی مستقل برخی از مسایلی را که این روزها درباره رشته مطالعات ترجمه در ایران مطرح شده، بیان کنم. در نفس برگزاری چنین همایشهایی حرفی نیست. اما وقتی پای کیفیت در میان است، پای کار می لنگید. ارائه 150 مقاله در دو روز کار درستی نبود. بهتر بود این تعداد کمتر و مثلا به 50 مقاله محدود می شد تا هم کیفیت کلی همایش افزایش می یافت و هم زمان بیشتری برای بحث درباره مقالات مطرح شده در جلسات به حضار داده می شد. راه حل دیگری که در ایران کمتر به آن توجه شده است، برگزاری همایشهای دانشجویان دوره های تکمیلی است. در همین همایش می شد 50 مقاله را نیز به این گروه اختصاص داد تا آنها نیز بتوانند به عرضه تحقیقات خود بپردازند. تعداد زیاد مقالات پذیرفته شده و عدم حضور عده ای از نویسندگان و نبود اطلاع رسانی مناسب، باعث سرگردانی حضاری شده بود که می خواستند موضوع خاصی را پیگری نمایند. خبرنامه همایش نیز در روز دوم منتشر نشد.
در سال 1378 در نخستین همایش ترجمه ادبی در ایران، خراعی فر در سخنرانی افتتاحیه خود به ارائه نظریه لفظ گرایی پرداخت که با استقبال حضار مواجه شد. این نظریه بعد ها در چند شماره مترجم پیگیری شد و حتی در زمان همایش نیز موضوع بحث حضار بود. در همایش بیرجند نه در افتتاحیه حرفی مستدل درباره ترجمه زده شد و نه در اختتامیه نظریه و یا راهکاری برای ادامه حیات مطالعات ترجمه تازه زاده شده در ایران داده شد.
من در سفر اخیر خود به ایران، بارها با دانشجویان علاقه مند ترجمه دیدار داشتم. مایه تعجب است که بسیاری از این دانشجویان با منابع لازم برای تحقیق در رشته مطالعات ترجمه آشنا نیستند. آنها به ندرت با نشریات معتبر این رشته و راههای دسترسی به آنها آشنا هستند. تعجب من زمانی بیشتر شد که دیدم متاسفانه اساتید راهنمای این دانشجویان نیز چنگی به دل نمی زنند. استاد راهنمایی که خود با روشهای تحقیق آشنا نیست و با نظریات روز مطرح در این رشته آشنا نیست، چه طور می خواهد دانشجوی کارشناسی ارشد این رشته را هدایت کند. نکته دیگر این بود که از بسیاری از دانشجویان شنیدم که آنها به رغم میلشان مجبور به انتشار مقالات مشترک با اساتید خود شده اند، البته انتشار مقاله مشترک در سایر نقاط دنیا نیز رسم است، اما سهم هریک از نویسندگان در مقاله مشخص است. برخی نیز می گفتند - که امیدوارم این موضوع صحت نداشته باشد- برای انتشار مقالات خود در یکی از نشریات ترجمه، پول می پردازند. این به خاطر اهمیتی است که ظاهرا به نشریات داری درجه علمی-پژوهشی در ایران داده می شود. خزاعی فر در مترجم (34) به این موضوع اشاره کرده است و گمان می کنم بعد از گذشت 9 سال، اوضاع تغییری نکرده است. اگر چنین حرفی راست باشد، باید که به حال این رشته گریست.
در طول دو روز برگزاری همایش ترجمه موضوع برگزاری دوره دکترای مطالعات ترجمه نیز در بین حضار مطرح بود. من در مقاله خود نیز به این نکته اشاره کردم که تا زمانی که ابزار لازم تحقیق درباره این رشته در این کشور فراهم نشده است (یعنی تشکیل و تقویت کامل کتابخانه های مطالعات ترجمه در دانشگاه های برگزار کننده دوره های ترجمه و اشتراک نشریات این رشته و تکمیل آرشیو شماره های گذشته ) انجام چنین کاری پاک کردن صورت مساله و تولید عده ای فارغ التحصیل کم سواد و احتمالا بی سواد خواهد بود و این دور باطل همین طور ادامه خواهد یافت. ظاهرا استدلالی که برخی از حامیان این طرحها ارائه می کنند آن است که چنین منابعی بعد از تشکیل این دوره ها و به مرور تهیه خواهند شد. اما اگر راه اندازی دوره های کارشناسی ارشد ترجمه نیز با همین استدلال صورت گرفته است، می بینیم که ظاهرا به شکست انجامیده و دانشجویان این دوره ها، به استثنای عده ای اندک، آن چیزی که باید باشند نیستند.
مترجمان ادبی عموما خصلتی انزوا طلب دارند و کمتر در مجامع عمومی حاضر می شوند و نظر چندان خوشی نسبت به نظریه های ترجمه ندارند. وقتی از مترجمان ادبی خواسته می شود تا درباره کارشان توضیح دهند، از زبانی استفاده می کنند که برگرفته شده از تجربیات کاری آنها و نه مطالعات نظری آنها درباره ترجمه است. یکی از کارهایی که محققان مطالعات ترجمه انجام می دهند پیوند نظریه و عمل در ترجمه ادبی است. این کار، بویژه وقتی پای مترجمان صاحب نام در بین است، ظرافتی خاص می طلبد. دعوت از نجف دریابندری برای حضور در این همایش کار شایسته ای بود، اما این فرصت، با توجه به کهولت سن ایشان، و عدم مدیریت مناسب هدر شد. یک راهکار این بود تا از دریابندری خواسته می شد نظرش را درباره نظریه های ترجمه و کار عملی ترجمه مکتوب کند و سپس آن را برای حضار قرائت کند. دریابندری نویسنده و گفت و گو کننده قهاری نیز هست[1]، اما آنچه در روز اختتامیه گذشت، متاسفانه فرصتی را که می توانست در اختیار محققان مطالعات ترجمه بگذارد، از بین برد.
در طول برگزاری این همایش برخی دانشجویان جدی و پیگیر مطالعات ترجمه را نیز دیدم که طرحها و برنامه های خوبی برای تحقیق در سر می پروارند. این چنین علاقه ای را به کار تحقیق باید به فال نیک گرفت، به شرطی که تحقیقات آنها صرفا در چارچوب پایان نامه باقی نماند. شمار مقالات برگرفته از پایان نامه های دفاع شده رشته های مترجمی در ایران که در نشریات معتبر مطالعات ترجمه در سطح بین المللی منشتر شده اند، تقریبا هیچ است و این یعنی ایران حرفی در زمینه ترجمه ندارد که در سطح بین المللی مطرح کند. البته ما حرف خوب و مستدل برای مطرح کردن داریم، اما ابزار و نحوه بیانش را نداریم. واقعیت این است که ایران گنجینه دست نخورده ای برای تحقیق در زمینه ترجمه است، و آینده روشنی برای آن قابل تصور است. نکته دیگر اینکه بسیاری از دانشجویان رشته ترجمه و به طبع آن مطالعات ترجمه تصور درستی از آینده پیش روی خود ندارند. این تصور نیز که مترجم خوب از دانشگاه و رشته ترجمه بیرون نمی آید، تصور غالب و نادرستی است. خیلی ها، به خصوص مترجمان کم و بیش حرفه ای ما بی آنکه چیزی به جز ترجمه های خود را بخوانند با نگاهی کلی همه مترجمان دانش آموخته رشته های ترجمه را فاقد صلاحیت لازم برای ترجمه می دانند و کار آنها را خوار می شمارند. حداقل در دو دهه اخیر، نسلی از مترجمان جوان به کار مشغول شده اند که فارغ التحصیل همین رشته ها بودند، با این تفاوت که چاشنی پشتکار و تسلط بر زبان مادری را به کارشان افزوده اند. از طرفی نباید تصور کرد که وقتی صحبت از ترجمه پیش می آید، صرفا به یاد ترجمه ادبی بیفتیم که ظاهرا در ایران جایگاه والاتری نسبت به سایر اشکال ترجمه دارد. نقش مترجمان در بسیاری از زمینه های دیگر در ایران کمتر شناخته شده است و «مرئی» بودن آنها اصلا به چشم نمی آید. مثلا چند درصد از بینندگان اخبارهای تلویزیون در ایران می دانند که بیشتر تولیدات خبری کار مترجمان است، بسیاری از اطلاعاتی که این روزها درباره مسابقات فوتبال می گیرند حاصل کار مترجمان است. اینها مشت نمونه خروار است.
[1] از جمله نگاه کنید به گفت و گوی ناصر حریری ( نشر کارنامه) و گفت و گوی مهدی ساوجی مظفری (انتشارات مروارید) با دریابندری.
1 comments:
هم امیدوار شدم و هم افسوس خوردم. امروز و فردا هم در دانشگاه علامه همایش پژوهش های ترجمه برگزار می شود. متاسفانه مطلبی که در مورد چاپ مقاله هم به آن اشاره کردید صحت دارد، ما پریم از موضوع های خوبی برای تحقیق که از همان ابتدا آگاهی از عدم امکان چاپش همه انگیزه را از بین می برد. شیوه ی جدید آموزش محوری هم که آخرین ضربه ها را به پیکر خسته ی ترجمه در ایران وارد می کند.
Post a Comment