31.12.10

خر تو خر

در سایت رسمی کتاب سال این مملکت که پر از ایراد است و اطلاعات آن ناقص، چنین آمده است

«خانم كلهر در زمينة ادبيات كودك و نوجوان از آقاي رحماندوست بيشترين استفاده را كرده است.»

حالا این استفاده چه طور بوده، بماند؟ این هم سند.

30.12.10

سئوال سال؟

آیا یکی در این کره خاکی هست که بداند آیا نرم افزاری هست که بتوان به کمک آن داده های کیفی را که به زبان فارسی است تحلیل کرد. مثال بزنم. این نرم افزار اِن ویو را حتما می شناسید. اما ظاهرا با زبانهای غیر لاتینی مشکل دارد.

اگر کسی جواب را می داند بگوید، جایزه می گیرد.

23.12.10

نوشته ای از جواد طوسی در شرق امروز درست همان چیزی بود که مدتها نخوانده بودم. بخوانید و یادتان باشد مرگ چیز قشنگی است، و خیلی از تضادهای ما را نشان می دهد، خیلی عریان و صریح.

21.12.10

Upcoming events at the ISG, Universitat Rovira i Virgili, Tarragona, Spain

1. Tuesday January 18, 6pm-8pm
ANDREW CHESTERMAN
(Helsinki): Skopos theory: a retrospective assessment

2. Wednesday January 19, 6pm-8pm
MICHAELA WOLF (Graz): The translators’ submissiveness: a myth? Challenges of the translatorial habitus

3. Friday January 21, 6pm-8pm
ITAMAR EVEN-ZOHAR (Tel Aviv): Textual efflorescence and social capital: The case of Medieval Iceland
The link.



18.12.10

حماقت چینی

این روزها از دست چینی جماعت راه فراری نیست. مثل مور و ملخ همه جا هستند. آشغالهای بنجل خود را در همه جا آب می کنند. حتی اینجا در تاراگونا هم کلی فروشگاه است که هر چه بخواهی دارند. در سوئد این را به ندرت دیدم. الان هم که خیلی ها دارند و یا می خواهند زبان چینی یاد بگیرند. چینی ها آدمهای نچسبی اند، به قول بعضی از دوستها، آدمهای یبوست داری هستند. بعضی از غذاهایشان خوب است، اما بیشترش آت و آشغال است.

اما تازگی ها خبر آمد که موزه ای در انگلستان که صد میلیون عدد تخم آفتابگردان سرامیکی را بر کف موزه به نمایش گذاشته بوده و به بازدیدکنندگان اجازه می داده روی آنها راه بروند، دیگر این اجازه را نمی دهد، چون گرد وخاک زیادی به راه می انداخته.

یک چینی دیوانه به اسم آی که اسم خودش را گذاشته هنرمند، نزدیک 5 سال ملت را به کار گرفته تا این تخمها را تولید کنند. حالا اینکه این ملت 5 سال نان خور این بابا بودند، به کنار، یکی نیست از این مردک دیوانه بپرسد که چی؟ یارو ظاهرا این تخمها را سمبل تک تک مردم چین حساب کرده و بعد خود گل آفتابگردان را سمبل آن مردک دیوانه قاتل، مائو. راستش از چینی جماعت جز این چه انتظاری داری؟ حتی در مطالعات ترجمه هم با اینکه چند سال است خودشان را به زمین و زمان زده اند، چیز بدرد خوری ارائه نکرده اند. خدا را شکر که هر چند بازارهای ایران هم پر از آت و آشغالهای چینی است، لااقل چینی ندارد.

12.12.10


اندر فواید روغن زیتون فرد اعلا و مطالعات بین فرهنگی
عرض شود که در اسپانیا ظاهرا علاقه زیادی به چیزهای ویرجین وجود دارد. البته خواننده محترم لطفا خیالات بد نکند و بیخودی برای مردم اسپانیا حرف درست نکند. اینها آدمهای مذهبی هستند و همین چند وقت پیش هم که دیدید جناب پاپ اعظم حفظه الله عنه، در بارسلونا تشریف داشتند. چند روز پیش هم با این آلن انگلیسی که رفته بودیم به مونتسرات، که به خاطر کوهها و راهبان تارک دنیایی که دارد، مشهور است، دیدم که ملت صف کشیده بودند تا مجسمه یکی از همین ویرجینها را ملاحظه بفرمایند. ملاحظه می فرمایید که در این خرابه دنیا، هنوز هم ویرجین بودن (چه زنانه و چه مردانه) فضیلتی است که اجرش هم دنیوی است و هم اخروی. اما بعد.
امروز در تاراگونا تولیدکنندگان روغن زیتون در بلوار مرکزی شهر و یا هم رامبلا نوا جمع شده بودند و روغن زیتون خالص و تصفیه نشده را به ملت عرضه می کردند. عرض شود در این دنیا چند چیز است که بنده خیلی دوست دارم. یکی از همین چیزهای دنیوی، زیتون و روغن اکسترا ویرجین آن است. بله، در ایران با این که در شمال کلی درخت زیتون داریم، به جز زیتون آشغال چیزی گیرمان نمی آید. تازه باید برویم خداتومن هم پول بدهیم تا یک شیشه که ظاهرا محصول اسپانیاست بخریم.
القصه. بنده از یک سر این شکم سرا گرفتم و دوبار آن را طی کردم و به همه روغن زیتونهای ارائه شده ناخونک زدم، تکه های نانی را که رویش روغن داشت را با اشتهای عالی مزمزه کردم و باور بفرمایید مزه این روغن بنده را گیج کرد. یک بطری پنج لیتری روغن اصل فرد اعلا هم خریدم تا دم دست باشد به وقت اضطرار. 

11.12.10

دکترین شوک

یادتان هست چند وقت پیش ترجمه کتاب دکترین شوک نوامی کلاین را برای ترجمه به فارسی پیشنهاد کردم. بفرمایید این کتاب ترجمه شده و می توانید آن را بخرید. ای کاش این کتاب را به قیمت خیلی ارزانتری منتشر می کردند تا همه بتوانند آن را بخوانند. گران بودن این کتاب مثل گران بودن بعضی روزنامه ها در ایران اشتباهی است که خیلی از حضرات انجام می دهند و حواسشان نیست.

8.12.10


ترجمه می کنم، منتشر می کنم

قصد دارم ترجمه فارسی ده گفتار درباره اروپا نوشته پاسکال فونتاین، استاد موسسه مطالعات سیاسی پاریس را به صورت آن لاین منتشر کنم. این ترجمه را سالها پیش انجام دادم و به دلایل مختلف چاپ نشده مانده بود. من چشمداشت مادی از انتشار این ترجمه نداشته و ندارم. ترجمه آن را در سالهای دانشجویی در مشهد انجام دادم و اوایل سال جاری هم در مشهد به حروفچینی سپردم تا شاید از لاک فراموشی درآید و به کار آید. من مزد خود را از نفس عمل ترجمه این اثر برده ام. اثری بود که ترجمه اش فوق العاده سخت بود و زبان آن زبانی فوق العاده رسمی. یادم است یکی از اساتید مطرح علوم سیاسی که نامش را نمی برم، ترجمه را سخت پسندید. البته شکی نیست که می توان با منقاش (این واژه خیلی خراسانی است، و نزدیکترین واژه به آن البته در مقیاس ظریف آن، موچین است) از این ترجمه چیزهای زیادی بیرون کشید. اما این ترجمه در همین وضع فعلی اش خوب است و نیازی به افاضات آدمهایی که خودشان را ویراستار می دانند و حال آدم از بعضی هایشان بهم می خورد، ندارد.

فایل پی دی اف آن آماده است. گفتم اول خبرش را در اینجا بدهم تا اگر نظری در این باره دارید، مرا مطلع سازید. پس انتشار آن می ماند برای چند روز بعد.

I am planning to publish my Persian translation of Europe in 10 Points online. I look forward to hear back from you and I am open to your suggestion

Translation as Literary ambassadors

An interesting report in the New York Times about some new initiatives to promote literary translation in the USA. The full version.

4.12.10

آلن دو باتن: کچلی دوست داشتنی

این آلن، نه آن آلن انگلیسی هم خانه من، کچلی دوست داشتنی است. از آن آدمهای خوره فلسفه است که دهان گرمی هم دارد و من بعضی از سخنرانی هایش را دیده ام و خلاصه آدم دوست دارد بنشیند و به دور از ادا و اطوارهای آدمهای فلسفه پرست داخل ایران که به جز چس و فس کردن و قهوه خوردن در کافی شاپهای تی تیش مامانی و سیگار مالبرو دود کردن و کتاب شاعران مرده را خواندن، هنر دیگری ندارند، ساعتها به درست حرف زدن و لطیفه های فلسفی اش بخندد. فکر کنم اولین کتابی که از او به فارسی ترجمه شده همان چطور پروست می تواند زندگی شما را دگرگون کند به ترجمه گلی امامی است. ظاهرا خانم امامی سر پیری دلش هوس فلسفه کرده و این جوری که در این گفتگو می گوید دو سه سالی است دارد با ترجمه کتابی از او دست و پنجه نرم می کند. خلاصه دست پخت گلی خانم عبوس با آلن کچل دوست داشتنی، آشی می شود دهن سوز. بروید به اینجا.